|
دولت ۷۰ میلیونی( دولت عشق ایرانی )؟
|
||
|
مشارکت و نظارت موثر ملی ؟ چرا ؟ چگونه ؟ |


رهبر معظم انقلاب اسلامی: من معتقدم محافظه کاری و اکتفا به آنچه داریم . و نداشتن همت بلند پروازی در همه ی زمینه های فکری و فرهنگی قتلگاه انقلاب است ...... .... 19/12/1379
دولت 70 میلیونی
فرمول اتحاد و همبستگی و مشارکت ملی ما است . دولتی که کرد و لر و ترک و بلوچ و همه ملت ایران زمین را در اهداف مشترک ملی به وحدت اجرائی میرساند . دولتی که ایرانی خارج از کشور را با ایرانی داخل کشور همرزم و همراه میکند . دولتی که آبادانی و پیشرفت ایران را از مرحله آرزو به حقیقتی انکار ناپذیر تبدیل کند . تحقق چنین دولتی قدر شناسی از خون شهدا از سوی ملت و دولت است . چنین دولتی کلید دروازه ورود به عرصه تاریخ و تمدن سازی ملت ایران است .... من ایرانیم . پس عضوی از کابینه دولت 70 میلیونی هستم .... شعار نیست . خواب و هذیان و یاوه سرایی هم نیست . این ادعا به اندازه سابقه تمدنی چند هزار ساله ایرانیان میتواند واقعیت داشته باشد . اگر من و تو به حقیقتمان ایمان داشته باشیم و قلب و دل و زبانمان یکی باشد
استراتژی جامع و موثر.اصولی . اساسی . طبیعی و با فلسفه و طبیعت مسائل و راه حلها هماهنگ است .
حل همه مشکلات جامعه نیازمند استراتژی جامع و موثری است . که دارای خصوصیاتی باشد .
1- اصولی باشد : بر اساس اصول آرمانهای انقلاب اسلامی ملت ایران باشد .
2- اساسی باشد : مسائل و مشکلات کشور را بصورت بنیادین مورد توجه و حل و فصل قرار دهد .
۳- طبیعی باشد : با طبیعت مسائل و نیازها و انتظارات . علتهای بوجود آورنده مشکلات و درمان آنها هماهنگ باشد .
استراتژی جامع و موثر . نتیجه بررسی و کارشناسی بخشهای مختلف از زوایای گوناگون است . که نتیجه همه کارشناسیها و کشف راه حل اصلاح ریشه ایی به استراتژی جامع و موثر منتهی شود . به یک معنا استراتژی جامع و موثر جامع همه برنامه ها و استراتژی های بخشی است .
استراتژی جامع و موثر هماهنگ و مکمل کننده همه نیازها و نیروها و سرمایه ها . برنامه ها و استراتژی های بخشی با یکدیگر است . تا نیازها و منافع و سرمایه های بلوکه شده بین بخشی بصورت متقابل آزاد و فعال شود . اینکار باعث کاهش بارهای کاری . کاهش هزینه ها . فعال شدن همه نیروها و سرمایه ها . رضایت مندی ملی . افزایش توانایی و ایجاد فراغ بال و اقتدار دولت برای مدیریت اصولی . اساسی و یکپارچه همه مسائل جامعه میشود . و بالاتراز آن زمینه کشف و ایجاد سرمایه ها ( کشف و ابداع و اختراعات جدید ) و فرصتهای جدید را مهیا میکند .
نبود استراتژی جامع و موثر . به معنای بررسی ناقص . حاکمیت تفکر بخشی . فصلی . صنفی و سطحی نگرانه . توسعه یک بعدی و مرحله ایی و طولانی مدت و جزیره ایی است . که باعث عدم هماهنگی . بلوکه ماندن نیازها و منافع بین بخشی . گرفتار شدن مدیریتهای جامعه در کلاف مشکلات و انتظارات بخشی . استمرار تضادها و تناقض ها و تقابلها و رقابت های منفی است . و عدم امکان بهره برداری و بهره وری از نیروها و سرمایه ها . عدم هماهنگی فعالیت ها با یکدیگر . و رشد معضلات و هزینه ها و کاهش درآمدها خواهد بود .
ص 1
استراتژی جامع و موثر متناسب با تواناییها و خصوصیات مادی و معنوی جامعه . و فعال کننده روح حماسه ساز ایرانی . اسلامی ملت ایران . نیروی محرک و موتور فعال کننده همه خصوصیات مثبت ملی ایرانیان و مشارکت و نظارت موثر 70 میلیونی در مسیر سازندگی است . که در شرایط فعلی بعلت نبود استراتژی جامع و موثر بلا تکلیف رها شده است . و این بی توجهی باعث اختلاف و تشتت و پراکندگی نیروها و سرمایه ها میباشد .
بطور مثال اگر تحول اقتصادی و هدفمند نمودن یارانه ها در قالب استراتژی جامع و موثر اجرا میشد . کمتر گرفتار پیچ و خم و اما و اگرها قرار میگرفت . چرا که این ترس و نگرانی بخاطر ناقص بودن . هماهنگ و مکمل نبودن نیروها . سرمایه ها و نیازهای مختلف جامعه با یکدیگراست . که باعث بوجود آمدن اضطرارها و تنگناها و عدم بهره برداری و بهره وری از فرصت و تواناییهای ملی میشود . در حالی که استراتژی جامع و موثر با ایجاد سازماندهی منسجم و هدفمند . همه موانع پیش روی تحول اقتصادی را مضمحل و همه غل و زنجیرهای مرئی و نامرئی را از دست و پا . فکر و ذهن حکومت و بخش خصوصی و همه اقشارجامعه را باز میکند . و آزادی عمل ایده آلی را برای مدیریت و مهندسی و نوسازی جامعه در همه زمینه ها را ایجاد میکند .
اصلاحات اصولی و منجی گرایانه
همه ادیان الهی و خصوصا شیعه معتقدند . روزی منجی خواهد آمد . و جهان پر از عدل و داد خواهد شد . فقرو تبعیض و فساد از بین خواهد رفت .
سئوال مهمی که مطرح این است :
با ظهور حضرت مهدی (عج) چه تغییر و تحولی واقع میشود . که فقر و فساد و تبعیض که در تار و پود جامعه جهانی امروزرسوخ و نهادینه شده . و به تحمیل و توجیه و عادت تبدیل شده است . به یکباره یا در مدت کوتاهی دچار چنین تحول شگرفی قرار میگیرد . که چنین جهان بحران زده فعلی به جهانی پر از عدل و داد . پر از نعمت و فراوانی تبدیل میشود . قتل و غارت وجنگ ها کاهش پیدا میکنند . رذالت های اخلاقی که در مسیر همگیر شدنقرار دارند . به شدت کاهش یا از بین میروند و...
برای این تحول جهانی دو فرضیه متصور است :
1- تحول سخت افزاری : شتاب گرفتن روند توسعه . افزایش رحمت ها و نعمت های الهی . مسلط شدن انسان به علوم و فنون و گسترش علم و دانش بیشتر . استخراج معادن و بهره وری از منابع و.....
2- تحول نرم افزاری : بازنگری اعتقادی و تحول در بینشها ونگرشها . اثبات حقیقت ها با منطق های جهانی . اصلاح و تحول درفرمولها و برنامه های اداره جوامع . ترویج گرایش به خوبیها و تضمین منافع مشروع . اضمحلال زمینه ها و دلایل بدیها و خودخواهیها . تغییر وتحول در فرمولها و برنامه های تعیین و تقسیم منافع و...
بنظر میرسد . تحول نرم افزاری . اثبات حقانیت ها . کشف و اجرای فرمولهای جامع و موثرتر برای حاکمیت حق و عدالت در همه شئون زندگی بشر . اصلی ترین اقدام . و مقدمه تحول سخت افزاری و تعالی و توسعه جوامع خواهد بود .
بنظر میرسد منشع اصلی تحول در دوران حاکمیت منجی تحول نرم افزاری در تمام شئون زندگی فردی و اجتماعی باشد . که بطور طبیعی فطرت گرایش به خوبیها و حق خواهی و طرد بدیها و بی عدالتیها را در انسانها بیدار و به سمت همبستگی جامعه جهانی و تحقق عینی بنی آدم اعضای یک پیکرند خواهد برد .
تحول نرم افزاری ( طرح معادله های مشکلات . کشف فرمولها و طراحی برنامه ها و استراتژیهای جامع و موثر ) با هزینه کم و در مدت کوتاه تری نسبت به تحول سخت افزاری قابل انجام است . در حالی که تحول سخت افزاری با وجود اشکالات اساسی درنرم افزارهای جامعه با موانع و بن بستهای بسیاری مواجه خواهد بود . وآزادی عملی که برای تحول نرم افزاری وجود دارد را نخواهد داشت . و بخاطر نقص در نرم افزارهای جوامع ملی وجهانی تضادها و تناقض در اصول زندگی بشر. تعیین حقوق و تکلیف ها . سهم منابع و منافع منشع همه رقابت های منفی . تقابل و درگیری و جنگ های پایان ناپذیر و اتلاف عمر و سرمایه ها و فرصتهای تعالی و توسعه جامعه بشری خواهد بود .
ص1
اسلام نیز بر اساس تمرکز بر فطرت انسانها و تحول نرم افزاری گسترش . عالم گیر و ماندگار شده است . و همه مکاتبی که از تحول اصولی و نرم افزاری عاجز بوده اند . نیست و نابود شدند . یا خواهند شد .
مدعیان منجی گرایی و منتظران ظهور معمار آخر زمان در این شرایط بحران زده چه وظایفی دارند ؟ آیا بهترین کار پیروی و عمل به روشها و عمل به صراط مستقیم مدیریت منجی گرایانه برای کشف فرمولها و تحول نرم افزاری در همه موضوعات زندگی فردی و اجتماعی . اقتصادی .سیاسی و فرهنگی نیست ؟
متاسفانه جامعه امروز ایران . جامعه سازمان یافته ایی نیست . و با کم توجهی به سازماندهی وتحول نرم افزاری بیشتر برنامه ها و مدیریتها بدنبال تحول سخت افزاری که اتفاقا سخت تر و طولانی مدت و پرهزینه تراست میروند . به گفتگو و تفاهم و روشن شدن حقایق توجه نشان نمیدهند . بدنبال طراحی های معادله ها . کشف فرمولها و طراحی برنامه ها و استراتژی های جامع و موثر نیستند . بسیاری مدیریت را درسیاس ی و زرنگی و پنهان کاری و دور زدن یکدیگر و مشکلات خلاصه کرده اند . تفکری بخشی . فصلی . صنفی و سطحی نگرانه دارند . توسعه های یک بعدی دارند . و ناچارند بخاطر عدم سازماندهی و بهره وری از نیروها و سرمایه ها . توسعه و تعالی جامعه بصورت مرحله ایی . طولانی مدت . اتلاف منابع کلان و مادی و معنوی دنبال کنند . در حالی که برای هر کاری صراط مستقیمی وجود دارد . که اتفاقا متناسب با حقوق و شرایط عادلانه اکثریت غالب جامعه است . که میتواند تحولی در حد معجزه را بوجود آورد . چرا که بالاترین رضایت و بهره برداری و بهره وری و درآمدهای مادی و معنوی و کمترین هزینه و معضل و مشکل را بهمراه خواهد داشت . و مگر ایده آل مدیریت اقتصادی . اجتماعی . سیاسی و فرهنگی مورد نظر همه کارشناسان ( بهره برداری و بهره وری از نیروها و سرمایه ها ) غیر از این است ؟
باید برای تحقق تعالی و توسعه ملی و جهانی . نجات جهان از دست تهدیدات هسته ایی انسان نادان . از بی عدالتیها . گرسنگی . فقر . فسادها و تبعیض ها. بنا براعتقاد منجی گرایانه اسلامی بدنبال اصلاحات اصولی و منجی گرایانه باشیم . و برای چنین اصلاحات بنیانی باید بدنبال تحول نرم افزاری و طرح معادله های مسائل و مشکلات . کشف فرمولها . و طراحی برنامه ها و استراتژی های جامع و موثر اقدام کنیم .
صورت مسئله :۱
عمارت بلند مرتبه کلنگی با 70 خانوار داریم . و قشرهای مختلف جامعه ایران به نسبت شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی در طبقات مختلف این ساختمان ساکن هستند .
این عمارت حدودا 80 سال پیش بر روی خرابه های گذشتگان ساخته شده است .
شروع ساخت این عمارت در زمان شخصی بنام رضا خان قلدر که وابسته به غریبه ها بود آغاز شد . غریبه هایی که برای گرفتن سهمی از منافع این جامعه برای رسیدن به اهدافشون به حاکم این عمارت کمک میکردند .
پس از رضا خان پسرش راه پدر رو ادامه داد .
این عمارت مطابق با نقشه ها و برنامه های غریبه ها و حفظ منافع این پدر و پسر ساخته میشد . و اصلا به فکر منافع خانواده های ساکن دراین عمارت که با پول و سرمایه اونها ساخته میشد نبودند .
چند طبقه بالایی این عمارت بسیار مجلل و باشکوه بود . که ساکنین اون شامل اطرافیان و وابستگان حاکمان بودند . مسیر رفت و آمد جدایی از دیگر ساکنین داشتند . مسیر رفت و آمدشون در ساختمان از دیگرون جدا بود . باقی طبقات شامل خانه های محقر و مملو از مشکلات وکمبود امکانات بود .
این شرایط ادامه داشت . تا اینکه بعد از پنجاه سال زحمات و روشنگریهای 15 ساله پیر فرزانه این عمارت نتیجه داد . و همه ساکنین بر علیه حاکمان و غریبه ها قیام کردند . و حاکمان از عمارت به دامن غریبه ها پناه بردند .
نفس پیر فرزانه روح آرمانخواه جمعی این ملت رو بیدار کرده بود . دیگه فقط دنبال نان و آب نبودن . صحبت از سابقه و تاریخ و تمدنی بود . که غریبه ها و حاکمان وابسته با توطئه و تفرقه قرنها مانع نوسازی دوباره اون تاریخ و تمدن شده بودند .
با تدبیر و دور اندیشی پیر فرزانه و مجاهدت و از جان گذشتگی اهالی عمارت درخت آرمانخواهی رشد کرد . و اصول و آرمانهاش در جان و دل ملت به خواست قطعی تبدیل شد . تا با گذشت زمان و رحلت پیرروشن ضمیر کسانی با توطئه و نفاق نتوانند . حاکمان وابسته جدیدی سر کار بیارند . و راههای آمده را به عقب برگردونند . یا به مسیر انحرافی ببرند .
غریبه ها که از این قیام زخمی بودند . و اهداف و برنامه هاشون رو در خطر میدیدند . یکی از همسایه های وابسته خودشون رو به جنگ با اهالی این عمارت فرستادند .
این جنگ 8 سال با تخریبها و خرآبیهای بسیاری با شهادت و جانبازی بسیاری از اهالی غیرمند عمارت با پیروزی به پایان رسید .
دوران جدیدی آغاز شده بود . حالا نوبت سازندگی و جبران قرنها وابستگی و عقب ماندگی بود . شرایط عمارت بعد از 10 سال تغییرات زیادی کرده بود . جمعیت زیاد و بچه ها بزرگ شده بودند . و به نسبت مسائل و انتظارات و نیازهای متنوعشون زیاد شده بود .
چرا فعالیت و توسعه در بخش های مختلف به سمت توسعه جزیره ایی پیش میرود ؟
همه بخشهای فکری و اجرایی زیر مجموعه بخشهای بزرگتر هستند و این بخشها هم زیر مجموعه بخشهای کلان اقتصادی . اجتماعی . سیاسی و فرهنگی قرار میگیرند .
توسعه سالم و کامل هر بخشی مستلزم سازماندهی . زمینه سازی و هماهنگی بصورت متقابل با بخشهای دیگر است . پس از دفاع مقدس مردم . نیروها و سازمانهای مختلف منتظر بودند . تعالی و توسعه و سازندگی از موضوعات کلان طراحی . زمینه سازی و سازماندهی همه نیروها . سرمایه ها و فرصتها آغاز شود . تا هر فرد و گروهی . هر بخش و صاحب تخصص و سرمایه ایی بتواند درون این سازماندهی برای خود جایگاه و نقش سازنده و موثری هماهنگ با دیگر بخشهای تعریف و فعالیت نماید .
چند سالی که از پایان جنگ گذشت . برداشتی که از مجموعه مدیریتها و فعالیت ها در مجموعه نیروها بوجود آمد . این بود که برنامه ریزی منسجم . سازمان یافته . مشخص و تعریف شده ایی وجود ندارد . و تنها قرار است مسابقه ایی آغاز شود . و هر کسی میتواند در مسیر مسابقه بیشتر بدود و بیشتر ببرد . و اسمش را رقابت بین بخشی گذاشتند . این مسیر آنقدر ادامه و توسعه پیدا کرد . که همچیز به بی سازمانی و بد سازمانی و در ادامه به تضاد و تناقض . تغییر معیارها و تقابل نیروها و فعالیت ها با یکدیگر کشیده شد . گروه گرایی و باند و مافیا سازی بازی رده های بالای سیاسی و اقتصادی بود .
جامعه ناامید از برنامه و تعالی و توسعه منسجم و سازمان یافته هر کدام بذری شدند که در زمینی که آماده سازی نشده . نیازها و حقوق پیش بینی نشده . و منابع و منافع بین بخشی اش نزد دیگران بلوکه شده است . گرفتار بلاها و آفتها رشد کنند و پیش بروند . بارها شکست را تجربه کنند . و هر روز اهداف حداکثری به حداقلها تنزل پیدا کند . و جامعه امروز جزیره های از هم گسیخته در همه فعالیتهای اقتصادی . اجتماعی . سیاسی و فرهنگی است . که از تضاد و تداخل و عدم هماهنگی با یکدیگر رنج میکشند . و این رنجها را چندین برابر به مردم منتقل میکنند . تا این دور باطل همچنان ادامه داشته باشد . باورش سخت است . نیروهای انقلاب ندانسته برنامه های تعالی و توسعه جامعه انقلابی ایران را به این جاده های ناهموار و پر سنگلاخ کشانده اند . نیروهای انقلابی که تجربه پیروزی انقلاب اسلامی . تجربه و همراهی و مدیریت امام خمینی ( ره ) و همبستگی ملت و دولت در دفاع مقدس را داشتند . ندانسته به این راه آمده اند .
سرگذشت و حوادث قدرت طلبی و زر اندوزی در دولتهای سازندگی و اصلاحات حکایتهای دیگری دارد . که قرار بود پس از سرنگونی رژیم منفور طاغوت قدرت و ثروت بین قبیله های جدیدی تقسیم شود . و نسل به نسل به توله های آنها منتقل شود . مافیاهای سرمایه داری که همه ابزارهای چماق و هویج و رسانه های اغفال و اغوی جامعه را بدست گرفته بود .
و این محمود بود . که ابراهیم شد . تا بت های بزرگ و کوچک شکسته شوند . و دیوار ممنوعه بر سرشان آوار شود . تا ملت ایران باز هم استمرار انقلاب اسلامی را از نقطه پایان جنگ تحمیلی ( توطئه مدیریت و نفاق ) دیگری پی بگیرد . امروز ۴/۸/۶۷است . نه ۴/۸/۸۸
در صحنه جنگ روزگار . ما کجا باید بایستیم ؟
هر صحنه جنگ و اختلافات جامعه بشری . حداقل دو جبهه حضور دارند . که در مقابل هم می ایستند و رجز میخوانند و به رجزخوانیهای مقابل جواب میدهند . این دو گروه جبهه غرق در حوادث درگیریهای رسانه ایی و اجرایی هستند . با استراتزیها و تاکتیها و تکنیکهای مشخصی در جهت موفقیت و پیروزی خود و شکست رقیب تلاش میکنند .
آنقدر این غرق شدگی در حوادث و درگیریها شدت پیدا میکند . که در بسیاری مواقع اصول و استراتزی ها و اهداف اصلی را فراموش میکنند . و بالاجبار در مسیر جریان حوادث پیش بینی نشده حرکت می کنند . و از اهداف دور میشوند . چه بسا بظاهر برنده باشند . و دشمنان را شکست بدهند . اما در مسیر باطل سرمایه گذاری کرده اند . فرصت ها و سرمایه ها و نیروها را هدر داده اند . و باید با نیروهای تحلیل رفته تلاشی چند برابر انجام دهند . تا طی زمانهای طولانی به مسیر اصلی برگردند . و در بسیاری مواقع آنقدر گرفتار تشتت ها و نابسامانیها میشوند . که راه بازگشت بسیار پر سنگلاخ میشود .
و زندگی انسانها مملو از این شکستهای جمعی است . والا انسان پس از قرنها زندگی اگر میتوانست عاقلانه تر عمل کند . بسیار باید مترقی تر و متمدن تر و به درک و معرفت الهی نزدیکتر بود .
در این صحنه جنگ زندگی انسانها در مسائل و موضوعات مختلف . حتی اقتصاد . فرهنگ . سیاست و نظامی . شخص دیگری حضور دارد که در صحنه و حوادث جنگ غرق نشده است . و از فراز و زوایای گوناگون دو جبهه حق و باطل . باطل و باطل . حق و حق . عملکردها . اندیشه ها . زرنگیها . باهوشیها و کم هوشیها و غفلتها و.... را بررسی و کنکاش میکند . و همه آنها را با تراز زندگی انسانها . احکام الهی برای سعادت بشر در دنیا و آخرت . ظهور و بروز جامعه اشرف مخلوقات خدا در زمین ارزیابی و ارزشگذاری میکند .
حال سئوالی مطرح میشود . دانایان هم قوم و ملتی . هر انسانی . در کدام جایگاه این صحنه باید بایستند ؟ در این معلوم میشود . صحنه زندگی بشر دو جبهه ندارد . صحنه زندگی جامعه بشری سه جبهه حضور دارند . دو جبهه که چنان غرق در مسائل و حوادث روزمره زندگی گرفتار شده اند . که در حالت تدافعی و مهاجم موضع میگیرند و عمل میکنند .
جبهه سوم مدافعان منطق و تحلیل عاقلانه هستند . همان جبهه الهی است که بررسی میکنند . تحلیل و قضاوت میکنند . که اگر این عرق شدن در حوادث اگر بیشتر از نزاع و جنگیدن به عقلهای کامل خود رجوع میکردند . برد و باخت . شکست و پیروزی را درست تعریف میکردند . بسیاری از چاهها و بهانه ها نزاعها و جنگ ها حذف میشد .
نگاهی به تاریخ بشر . نگاهی به جنگ ها و جنایتها . نگاهی به سلطه طلبی و کشور گشاییها . نگاهی به فقر و گرسنگی میلیاردی انسانها . بیکاری . فقر . سلطه و ناتو اقتصادی و فرهنگی . حامل این پیام خفت بار دانایی انسان است . که انسان تصور میکند داناست . نه . او نادان است . و خود نمیداند . و او یک نفر نیست . بلکه شامل بسیاری از دانشمندان و نخبه گان و روشنفکران است . که از جایگاه تاریخ نویس و تحلیل گر بیطرف و آینده نگر و خدا محور . از سر حب و بغض و عقل ناقض به سوی یکی از دو جبهه میغلتد .
البته در زمان حادثه ها مجبور به انتخاب و قرار گرفتن در جبهه انصاف و حق و عدالت بانسبه هستیم . والا تماشاچی حامی باطل خواهیم بود .
اما نکته اصلی اینجاست . که جبهه باطل . جبهه نادانی . جبهه ظالم و متجاوز تنها از دانایی مطلق و آینده نگر شکست کامل خواهد خورد . جبهه باطل بعلت نادانیش باطل شده است . جبهه حق وظیفه دارد حق بودنش را با تدبیر و دانایی و درایتش ثابت کند .
جبهه دانایان . جبهه مدافع به ظهور رساندن اشرف مخلوقات خدا و تثبت این جایگاه . وظیفه دارند . بدنبال فرمولها و استراتژی اضمحلال عوامل باطل زایی است .
اگر امروز در جهان فقر و نزاعها و جنگها بیداد میکند . بعلت این است که جبهه حق تماشاچی است . و بدنبال تحلیل و برنامه و طرح معادله ها و کشف فرمولها و اتخاذ استراتژیهای موثر نیست . و خود را در حد یک جبهه ناتوان عافیت طلب تنزل داده است .
مبارزه واقعی با باطلها جنگ فیزیکی و مبارزه رودررو نیست . مبارزه حقیقی و موثر کشف و طرح فرمولها و برنامه هاست . همان طرح و فرمول جامع و موثری که اعتقاد داریم . با ظهور منجی آخرالزمان جهان به سمت عدل و عدالت حرکت خواهد کرد . و جهان سرشار از دانایی و آبادانی خواهد بود . و این کار بزرگ با تلطیف قلوب و جلب رضایت و اثبات طبیعی حقیقت هاست . تا انسانها بطور فطری به سمت خوبیها را درک کنند و از تاریکی و نقص و پلیدی گریزان شوند . تا جبهه شیاطین از حضور غافلان خالی شود . و جبهه باطل به افرادی قلیل و ناتوان تنزل و مضمحل شوند .
انقلاب اسلامی و جمهوری مقدس اسلامی آغازی است . که با منطق و دانایی و تدبیر به جنگ دشمنان حقیقتها برود . و این مهم در جامعه ما کمتر مورد توجه و بها دادن است .
تشبیه جامعه امروز ایران به یک عمارت بلند مرتبه کلنگی
مسائل و مشکلات و همچنین چشم اندازهای جامعه امروز ایران را میتوان به مشکلات و گرفتاریها . اجبارها و بن بست های مبتلابه ساکنین یک عمارت بلند مرتبه کلنگی تشبیه کرد .
عمارت بلند مرتبه کلنگی با نقشه و مهندسی . ساختارهای اداری و مدیریتی به ارث رسیده از نظام طاغوت به ملت آرمانخواه امروز ایران .
ملت ایران با انقلاب اسلامی توانستند مالکیت عمارت ایران را که توسط حاکمان وابسته به خارجی غصب شده بود را پس بگیرند .
جنگ تحمیلی صدمات بسیاری بر این عمارت وارد کرده بود . این صدمات باعث مشکلات و کمبودهایی بسیاری را بر ساکنین عمارت تحمیل میکرد . و با افزایش جمعیت ساکنین این خانه ملی . روز به روز بر حجم و تنوع نیازها و انتظارات ساکنین این خانه ملی می افزود .
مدیران این عمارت پس از پایان جنگ تحمیلی دو راه پیش روی خود داشتند .
یا باید بنا بر اصول و آرمانهای انقلاب اسلامی و انتظارات ملت ایران با تفکر مهندسی و نوسازی جامعه نوین ایران اسلامی بود . نقشه محاسباتی و معماری . فوندانسیونهای و ساختارهای اداری و مدیریتی جدیدی را طراحی و اجرا میکردند . تا همه ملت بتوانند بنای رفیع و باشکوه جامعه مورد نظر انقلاب اسلامی را با همبستگی . هماهنگی و همکاری بنا کنند .
یا اینکه بنا بر مشکلات و گرفتاریهای گریبانگیر جامعه با حاکم نمودن تفکر بازسازی و اصلاحات مرحله ایی . روبنایی . بخشی . سطحی . فصلی و صنفی نگرانه در هر مرحله بنا بر اجبارها و مقتضیات به بخشی از مشکلات رسیدگی کنند . و به بخشی از انتظارات روزافزون جامعه پاسخ دهند .
متاسفانه دولتهای سازندگی و در ادامه دولتهای اصلاحات راه دوم را برگزیدن : بعلت اینکه در خود توان مادی و معنوی جوابگویی به نیازها و انتظارات روزافزون ملت را نمی دیدند . بطور خواسته یا ناخواسته ملت را که در پیروزی انقلاب و دفاع مقدس مشارکت مستقیم و نقش محوری داشتند . از متن تحولات به حاشیه راندن و تنها به استفاده سیاه لشگری از ملت قناعت کردند . بمرور همبستگی ملی تضعیف شد . وحدت ملی به گروه گرایی حزب بازی و در میان حاکمان به باندبازی و تقسیم قدرت و ثروت کشانده شد .
تفکر بازسازی که نماد آن هاشمی و کرباسچی و... هستند . چون نمی توانستند برای همه نیازها و انتظارات جوابگو باشند . برای رفع تکلیف بر ضد اصول مدیریت جامعه به توسعه یک بعدی و نامتجانس در این عمارت مشغول شدند . مثال آن توسعه هیولایی تهران است .
عمارت کلنگی که پایه ها و فوندانسیون مناسبی نداشت . چندین طبقه اضافه کردند . و.... در حالی که راه پله ها . راههای عبور و مرور . مشارکت موثر ملی . معماری و چشم اندازهای مناسبی وجود نداشت . برای اهداف پنهانی و از سر باز نمودن ملت این توسعه متضاد و متناقض را در پیش گرفتند . جامعه پر از آسیبها و مشکلات امروز نتیجه عملکرد این تفکر است .
دولت نهم و ظهور احمدی نژاد مهر مردودی ملت بر پرونده سیاه و پر از نکبت اینگونه مدیران بود .
هنوز و همچنان همان سئوال و انتخاب در سر دوراهی قرار دارد :
آیا باز هم تفکر بازسازی . اصلاحات روبنایی . مدیریتی بخشی . فصلی . صنفی . سطحی نگر . توسعه جزیره ایی و ناقص ادامه پیدا خواهد کرد ؟
یااینکه
با تفکر مهندسی و نوسازی . با مشارکت و نظارت موثر 70 میلیونی . ابتدا پازل همه مسائل مشکلات مطرح خواهد شد . در مرحله بعد همه سرمایه ها و فرصت ها و مزیتهای ملت ایران که تاکنون مغفول مانده شناسایی خواهد شد . و در ادامه با طرح معادله های مختلفی و طراحی فرمول و استراتزی جامع و موثر که در بر گیرنده همه مسائل فرهنگی . اجتماعی . سیاسی و اقتصادی است . و برای همه سئوالها و انتظارات جواب موثر دارد . انتخاب خواهد شد .
آیا این بنای باشکوه جامعه نوین ایران اسلامی بازهم توسط بخشی از سرمایه ها و نیروها ساخته خواهد شد ؟
یا اینکه به تشکیل دولت 70 میلیونی همه نیروها و سرمایه های مادی و معنوی . و همه سرمایه ها و فرصتهای ناشناخته مانده در یک روند حماسی مهندسی و نوسازی خواهد شد ؟
ملت ایران بر سر جاده به امید آمدن قطار ملی برای حرکت به مقصد ساخت جامعه نمونه اسلامی به انتظار آمده اند . آیا دولت این قطار را به حرکت در خواهد آورد ؟ یا اینکه با اتوبوس ها ملت را به مقاصد مختلف خواهند برد .
فرمول تبدیل پاییز و زمستان به بهار و تابستان چیست ؟
فصلهای پاییز و زمستان ( خزان و رکود و یخنبدان )در بخشهای مختلف جامعه را نمیتوان با ساخت گلخانه ها و ایجاد فضاهای مصنوعی و بخشی و منطقه ایی به فصل پر برکت ( رونق و شکوفایی ) بهار و تابستان تبدیل نمود .
باید به عوامل اصلی تغییر فصل ها توجه کرد . باید با خورشید برای گرما بخشی مطلوب به توافق رسید . تا هوا گرم و یخ ها آب شوند . باران ببارد . بادهای سرد و سوزان به نسیم های گرم و فرح بخش تبدیل شوند . درخت ها و شاخه ها جوانه بزنند و گل بدهند . و گنجشکان نوید بهار و شکوفایی در جامعه پخش کنند . ساکنین شهرها به دید و بازدید و با مهربانی به خانه های همدیگر بروند . و با شور و امید به همکاری ملی اقدام کنند . تا بهار و تابستان بماند .
برای انجام هر کار سالم و کاملی نیازمند شناخت و اجرا نمودن فرمول همان کار است . هر چقدر این فرمول درست و کامل اجرا شود . نتیجه کار مطلوب تر خواهد بود . و هر چقدر فرمول ها کامل و درست اجرا نشود . انجام کار پر هزینه . طولانی . اتلاف منابع و فرصت ها و نارضایتی ها بیشتر و نتیجه کار سست و ناپایدار خواهد بود .
تحول اقتصادی . هدفمند نمودن یارانه ها و هر اقدام بخشی و ملی نیازمند شناخت و در نظر گرفتن همه عوامل . طراحی معادله ها و شناسایی و طراحی بهترین فرمول و استراتژی جامع و موثر است .
به یک معنا برای هر کاری صراط مستقیمی وجود دارد . که بهترین . دقیق ترین . کوتاه ترین .کم هزینه و ماندگار ترین راه انجام آن کار است .
برای تحول اقتصادی و هدفمند نمودن یارانه ها نمیتوان بخشی از عوامل موثر در موفقیت یا شکست این اقدام ملی را ندیده گرفت . و بعلت عدم شناسایی دقیق عوامل موثر فرمول و استراتژی کم توانی طراحی نمود . و راههای پیش رو را پرخطرتر . پر هزینه تر . و............قرار داد .
دنیا کوچک است . اما فاصله بسیار . هر کس فقط خود را میبیند . فقط خود را میفهمد . اما این درست نیست .
همه باید همدیگر را ببینند . بشنوند . بفهمند . آخر آنها انسان هستند .
مخصوصا اگر مسئول باشند . مسئول شوند . حاکم باشند . تصمیمات و نگاهها و آگاهی هایشان . عملکردشان در زندگی بسیاری تاثیرات مستقیم و غیرمستقیم . بلند مدت و کوتاه مدت داشته باشد .
برادر من . تو مسئول نشدی که فقط خودت باشی . تو مسئول نشدی که فقط خودت را بفهمی . درک کنی . بخواهی . ….
تو مسئول شدی . نماینده همه . در همه آنچه که تو میتوانی در جامعه تاثیر بگذاری . باشی .
اما میبینیم که اینطور نیست . چون تو فقط خودت هستی . فقط در خودت و برای خودت زندگی می کنی .
نه که فکر کنی ما انتظار داریم تو معجزه کنی . شق القمر کنی . آدم آهنی باشی . مرد شش میلیون دلاری باشی . رابین هود و زورو باشی . نه عزیز دل برادر . نه برادرم . نه سرورم . نه آقا . نه حاجی فیروز . نه برادر . نه حاجی لک لک .
تو باید با مغزت . با فکرت . با سیستمی که ایجاد میکنی . با شبکه دانا و توانایی که ایجاد میکنی . این کار مهم و واجب را به انجام برسانی .
چه بگویم . چگونه بگویم که بهتر باشد ؟ هان . تو بگو .
آخر تو که نمی گویی . همش حرفهای تکراری و کلیشه ایی . تکرار حرفها تنها از یک زاویه . تو باید بسوی جامعه قدم برداری . تو باید به سمت افراد جامعه ات روی این دره های فاصله ها و عدم تفاهم ها پل بزنی .
من خود توام . تو خود منی .( تکه کلام حاج کاظم در آژانس شیشه ایی برای تبرک و لذت بردن تو ) ما با همیم . همه با همیم . چرا این مهم درک نمیشود . ما جدا از هم . در تضاد با هم نیستیم . تقابل ما با هم . فاصله ما از هم . همه ما را ناتوان و خنثی میکند . دعوا درست میکند . دود تولید میکند . خفه میشویم . ما را به من و توی تنها و ناتوان تبدیل میکند .
شبکه عاشق درست کن . سیستم معشوق بساز . اندیشه کمال خواهی تولید کن . انصاف خدایی بکار . وجدان با شرف درو کن . شهامت و عشق و پاک گسترش بده . دلها را به اندازه آرمانهای زمینی و آسمانی بزرگ کن . فاصله ها را کم کن . دلها رو با هم مهربان کن . ایثار و فداکاری برای خوبیها را نهادینه کن .
هی تابلو ساختن دردی را دوا نمی کند . تابلو بساز . اما چند برابرش اونها رو به عمل جمعی تبدیل کن .
تو خوبی . میدونم . همه هم میتوانند خوب باشند . بشرطی که تو خوب عمل کنی .
همه خوبان جامعه ما سر جاده های زندگی به انتظار حرکت قطار ملی نشسته اند . سالهاست . از انقلاب اسلامی ۵۷ مردم سر جاده های منتظر نشسته اند . گاه کار کرده اند . گاه معجزه ساخته اند . گاههایی هم تنها و بلاتکلیف رها شده اند . گاهی دل سرد و مایوس و سرخورده شده اند . اما هنوز ناامید نیستند . رای به محمود این را می گوید . مردم با رای به محمود در دوره نهم و دهم بار دیگه به سر جاده های رفتن به سمت کار و عدالت و نیک بختی اومدند . اما هنوز قطار و اتوبوس ملی نیامده است . از دور صداهایی میرسد . اما خیلی دیر کرده . چشم انتظاری سخت است . امید به ناامیدی تبدیل شدن دردناک است . انصاف بده . تو شاید درون قطار نشسته ایی و حرکت تند یا آهسته را میبینی و دلخوشی . اما دیگران چه ؟ تو زحمت هم بکشی . سختی هم که تحمل کنی . از لذت خدمت بهره مندی . باز چند قدم جلوتری و امیدوارتر و آسوده تر . درک کن هزاران شاید میلیونها نفر آنقدر در سختی به جاده چشم دوخته اند . آنقدر این پا و آن پا کرده اند . اونقدر دلشوره و درد رنج تحمل کردند . که جانشان به لب رسیده .که دیگه صداشون هم بلند شده .
بگذریم حرف بسیار است . فقط این را بدان تو یک نفر نیستی . یک دل نداری . یک کار نداری . تو یک مسئولی . تو وظیفه داری . مختار نیستی . مسئولی .
تو به تنهایی نمیتوانی همه باشی . برای همه شدن نیازمند فکر و تدبیر و فرمول و استراتزی و سیستم و شبکه هستی .
تا حالا به سیستم عصبی خدا ساخته درون پیکر انسان فکر کرده ایی ؟ تا حالا فکر کردی یک نقاش . یک خطاط انگشتانشان چگونه طرح و هنر مغز را به سرعت و تبحر اجرا میکنند ؟ چگونه پاهای یک دونده سرعت . فرمان جهش از یک ارتفاع را عملی میکند . چگونه همه اعضا و جوارح با هم ارتباط دارند . و به هم کمک و مساعدت میکنند ؟
تو اکنون یکی از سلولهای مغز جامعه ما در تصمیم سازی هستی . و من شاید یک سلول ناخن شکسته انگشت کوچک پای این جامعه باشم . البته شاید . شاید هم نه . من یکی از سلولهای قرینه یا شبکیه چشم . یا گوش . یا زبان این جامعه باشم .
فکر نمیکنی سیستم عصبی جامعه ما خیلی ناقص و بیمار است ؟ چرا ؟ چون همه دیده و شنیده نمیشوند . همه نقش و جایگاه مشخص و مناسبی برای مشارکت موثر ملی ندارند . حتی از نظارت و ارسال گزارشات خیر خواهانه هم محرومند . آیا این ظلم نیست که این جامعه با نیروها و تواناییهایش انجام میده ؟ شما میتونی عضوی از بدنت رو مورد بی توجهی قرار بدی ؟ میتونی به مسائل و حقوقش رسیدگی نکنی ؟ و………………..
پس کمی از لاک خودت بیرون بیا و راههای همه شدن رو پیدا کن .
والسلام
تو چه می گویی
من چه می گویم
هیچ تفاوتی ندارد . ما عادت داریم هر کس فقط حرف خود را بزند و مدام تکرار کند . هر که از رو نرفت حق با اوست . هر کسی هم از رو رفت معلوم میشود حق با او نیست .
بیاییم جامعه و مسائل پیچیده مان را ساده سازی . و در قالبی شبیه سازی و قابل فهم برای دیگران طرح کنیم . شاید حرفهایی با درک مشترکی زده شود . و راه باز نمودن گره های کور را پیدا کنیم .
مسائل و مشکلات جامعه ما مانند زندگی در عمارتی چندین طبقه کلنگی است . کلنگی و قدیمی بودن عمارت متناسب با نیازهای امروز و برنامه های توسعه ایی و آرمانهای ملت ایران نیست .
از آنطرف طی سالیان متمادی سرمایه های بسیاری برای افزایش طبقات . رفع نواقص بصورت وصله و پینه هزینه کرده ایم .
از یک طرف دلمان نمی آید بخاطر راههای طی شده و هزینه های انجام شده ساخته های قبلی را تخریب کنیم . و سرمایه هایی که با خون دل خوردن هزینه کرده ایم . نادیده بگیریم .
از طرف دیگر تناقض و کمبودها موجود . و برآورده نبودن نیازهایمان رنجمان میدهد . و روز به روز هم بارهای فکری و کاری و شکستهایمان افزوده میشود . و هر روز هم رقابتهای جهانی در همه زمینه ها شتاب بیشتری میگیرد . و برد و باخت . برد و باخت من و شما نیست . برد و باخت مکتب ها تاریخ و تمدن هاست .
و از سوی دیگر آرمانهای ملت ایران . سرمایه های مادی و معنوی کلانی که بعلت نداشتن برنامه و استراتژی مناسب بر زمین مانده است . و ما را در برزخ بلاتکلیفی قرار داده است. که چکار کنیم ؟ چه تصمیمی بگیریم ؟ با دشمنان . با نیازهای روز افزون و متنوع . با آرمانها و سرمایه ها . رقابت ها و...... چه کنیم ؟ ما مسئول زندگی امروز ایرانیم . ما مسئول تحقق آرمانهای اسلامیم . ما ادعا کرده ایم ایرانیان 7000 سال تاریخ و تمدن دارند . و امروز روز امتحان و اثبات ادعاهاست .
بگذارید رک بگویم . همه مدعیان امروز . بود یا نبودشان فرقی نمی کند . همه آنها خیلی عمر کنند . 100 سال دیگراز کفن هایشان هم دیگر اثز نخواهد بود . غلط میکنند سر از خاک بردارند و ادعایی بکنند . آنچه مهم است : این است که ما امروز امانت دار و اعضای تیم مسابقه خیر و شر بودن هستیم . ما امروز هر ساعث و ثانیه و سال که می گذرد . مسبب رشد خوبیها یا بدیها هستیم . و برای خود امتیاز منفی یا مثبت ثبت میکنیم . باقی مسائل کشک است . و وظیفه داریم امانت ها را در مسیر خوبیها رشد و توسعه دهیم . و از بدیها و اشکالات جلوگیری کنیم . و حق نداریم با امانت ها هوس بازی کنیم .
امروز ما در عمارت کلنگی به بن بست رسیده ایم . این عمارت ظرفیت توسعه بیشتر ندارد . باید فکری اساسی کرد . هر روز که میگذرد . اگر به مسئولیتهایمان عمل نکنیم . از فرصتها و سرمایه ها کاسته ایم . و بر تهدید ها و تنگناها افزوده ایم . البته لازم به توضیح است . این عمارت کلنگی ساختارهای اداری و مدیریتی . سیستم ها و برنامه ها و استراتژیهای اجرایی است . ونظام حاکم جمهوری اسلامی سالمترین و متناسب ترین رزیم با فرهنگ و آیین و آرمانهای ملت ایران است .
راه حل بسیار ساده تر از این همه دلشوره و همهمه و جنگ و ستیز است . کافی است . به دلها و آرزوهای هم نگاه کنیم . سرمایه های اصلی درون خودمان خاک میخورد . و ما روز بروز از هویتمان دور میشویم . و آنچه خود داریم را از بیگانه تمنا داریم .
تشبیهی از شرایط و مشکلات جامعه امروز ایران .
هفتاد میلیون جمعیت ایران و بخشهای مختلف اقتصادی . اجتماعی . سیاسی و فرهنگی را بصورت یک جمعیت هفتاد نفری تصور کنید . که هر کدامشان به جای دو دست حداقل ده دست کوتاه و بلند دارند . و هر کدام بواسطه حق و حقوق قانونی وتضییع شده شان بطور متقابل یقه همدیگر را گرفته اند . و به بحث و نزاع و داد و فریاد مشغولند . و هر کدام تلاش میکنند . برای پیشبرد کارها و انجام تکالیف و جوابگویی به تعهداتشان بدون هیچ نرمشی حقوق معوقه خود را بگیرند .
زنجیره ایی از انسانهای کوچک و بزرگ . قوی و ضعیف . بزرگترها و گردن کلفت ها سازمانها و ارگانهای دولتی هستند . کوچکتر از آن افراد متمول و صاحب سرمایه . کوچکتر از آنها اقشارمتوسط و ضعیف اقتصادی هستند . و افراد ریزه میزه که زیر دست و پا مانده و دیده نمیشوند . و بجای اینکه مانند دیگران یقه افراد را بگیرند . از سر ناچاری به بند کفش و پاچه شلوار و کمربند طرفهایشان را گرفته اند . و هر لحظه ممکن است در اثر کشمکش ها افراد قوی ترزیر دست و پا له شوند .
این تشبیهی از جامعه ناقص العقل امروز ایران است . کارها بجایی کشیده شده است . که هر کس فقط بفکر مسائل و مشکلات خودش است . چرا که در غیر اینصورت حقوقشان بصورت قانونی و سیستماتیک پرداخت نمیشود . و مجبورند برای حقوق قانونیشان بجنگند . دروغ بگویند . صد جور نقشه و ترفند پیاده کنند تا در این قافله درهم و برهم زندگی و حقوقشان از دست نرود . اینجا قانون بی قانونی حاکم است . اینجا سازماندهی و پویایی و ارزشگذاری . شایسته سالاری و برنامه ریزی و مشارکت و نظارت موثر ملی معنا ندارد .
این دست به یقه بدهکاران بودن . قرنهاست وجود دارد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با همبستگی ملی که به نفس قدسی و رهبری امام خمینی ( ره ) بوجود آمد . فرصتی مهیا شد . تا جامعه ایران به سازماندهی و تعادل و تناسب در تمام شئون فردی و اجتماعیش برسد . و به پیکره واحدی تبدیل شود . که تناسب و تعادل . هماهنگی و هدفمندی در کارها و برنامه ها به باور عمومی تبدیل شود . و هر کسی به موفقیتهای ملی سعی و تلاش کند . اما تفکر بزن و برو در دولتهای پس از دفاع مقدس این فرصت طلایی را تباه کرد . و ملت ایران پس از مدتی صبر و همراهی بخاطر نابسامانیها و عدم توجه به حقوقشان روز بروز نیمچه سازماندهیها و قانوگرایی ها را زیر پا گذاشتند . و در حاکمیت قانون جنگل انسانها بطور طبیعی بدنبال حقوقشان رفتند . و همه معضلات و هزینه های ملی امروز جامعه نشانه هایی این وضعیت است . نگاهی به آلودگی هوا . ترافیک . مصرف گرایی . معضلات فرهنگی و اجتماعی . مفاسد سیاسی و اقتصادی . باندبازی و گروه گرایی . اعتیاد . قاچاق کالا و مواد مخدر. تمرکز گرایی . محرومیت مناطق دور از مرکز . مهاجرت . حاشیه نشینی . و......
این هفتاد نفر به ناچاریقه یکدیگر را گرفته اند . هر کدام ازبخشهای مختلف مثل دولت . شهرداری . بانک . مجلس . قوه قضاییه . گروههای سیاسی و اجتماعی . کارگران و معلمان . هنرمندان . کارمندان . محرومین . و.... فقط حرف خود را میزنند . و حق خود را مطالبه میکنند . و همه هم کار و عملکردشان ناقص و پرهزینه و کم ارزش است .
این یقه گیری و عدم اعتماد به یکدیگر . باعث عدم همکاری . عامل ناتوانی . و مانع فعالیتهای سالم و کامل یکدیگرشده اند . یعنی همه حاضر نیستند و نمی توانند یقه همدیگر را رها کنند . و همکاری کند . تا طرف مقابل بتواند با انجام فعالیت سالم و کامل به مسئولیتهایش عمل کند . تا نفعش به طلبکارشان برسد .
این عقل های ناقص و بخشی و سطحی نگردست به یقه مانده اند . هر روز فردی و گروهی حرف و زورش میچربد . بخشی از حقوقش را با هزینه های سنگین و پنهان برزمین ماندن کارهایش بدست می آورد . و روزبعد نفر دیگر همان حق را از کف ش میبرد . چرخه ناامید کننده ایی از مدیریت و سازماندهی جامعه ایران در قرن بیست و یک و حاکمیت عقل و تدبیر .
در این جمع 70 نفری . عقل کلی ( برنامه و استراتزی جامع و موثر ) نیست که به همه این افراد تعهد بدهد . من همه حقوق شما را تضمین و پرداخت میکنم . یقه همدیگر را رها کنید . اجازه فعالیت کامل و سالم را برای هم مهیا کنید . هر کسی بیشتر همکاری و همراهی کند . منافع بیشتری میبرد . و..... تا در مدت کوتاهی این کلاف سردرگم و زنجیره در هم تنیده سرمایه ها و تواناییهای بلوکه شده یکدیگر را آزاد کنند . تا با بهره برداری بالاترین بهره وری بدست آید . و همه بتوانند حقوق همدیگر را پرداخت و این چرخه سرمایه و فرصت سوز را به چرخه زندگی ساز و پویا تبدیل کنند .
احمدی نژاد . مردی که از فردا آمده است . او دلبسته امروز نیست . او کمبودها و نقص های امروز را میشناسد . او بی تاب رسیدن هر چه زودتر به فرداهاست . دقت کنید در کلام و برق چشمانش آینه ایی از فردا را میبینید . او نمیتواند رنج های امروز بسیاری از مردم ایران و جهان را تحمل کند . او نمیتواند مانند گروهی از مدیران در تاریکی بترسد و بدنبال راه بگردد . بطور کلی فلسفه امام زمان ( عج ) هم همین است . او امام زمان ( عج ) را مظهر رفع نواقص و کمبودهای امروز میداند . او وقتی از امام زمان ( عج ) می گوید از مدیر و رهبر جامعه ایی حرف میزند . که مسئول به کمال و تعالی رساندن جامعه است . او وظیفه خود میداند امروز را به فردا برساند . تا انگیزه و امید به فرداهای بهتر بوجود آید .
کسی که از فردا آمده است . تفاوت امروز و فردا را میداند .
تفاوت های مدیران جامعه بسیار است . یکی از این تفاوتها به امروزی بودن و امروزی ماندن بعضی از مدیران است . بعضی از مدیران لاک پشتی تر از جامعه حرکت می کنند . بعضی از مدیران آنقدر خودخواهند که امروز جامعه را استثمار میکنند . تا خودشان آقا بمانند . حتی به قیمت رعیت ماندن جامعه . حتی به قیمت نرسیدن جامعه به فردا . دور شدن از فردا . مدیرانی که از فردا آمده اند . نقطه ضعف ندارند . چیزی برای پنهان نکردن و نگفتند ندارند . ظاهر و باطن یکجورند . به همین خاطر جسورند و صاحب حرف و ایده های نو هستند . دقیقا برعکس مدیرانی که امروزیند . و میخواهند امروز را آنقدر کش بدهند تا همیشه مدیر باقی بمانند . حتی اگر در امروز دفن شوند . آقایی را به توله هایی مانند خودشان تحویل دهند . حتی به قیمت به گور نشستن جامعه . این جور مدیران جامعه را برای بازی کردن دوست دارند . دست به دست به هم پاسکاری کنند . اینجور مدیران خیلی پنهان کار و دو دوزه باز و سیاست بازند . حقه بازی را در زر ورق سیاستمداری تحویل جامعه میدهند . آنقدر نوچه و کاسه لیس نادان تر از خود تربیت میکنند . که برایشان هورا بکشند . و معایبشان را بعنوان کیاست و سیاست به خورد ملت بدهند . عقب مانده های سفسطه بازی که از نواقص امروز به کرسی ها نشسته اند . و مانند کنه در تار و پود جامعه لانه ساخته اند . و آرام آرام جامعه را از امروزی هم که هست میخورند و تهی میکنند . و جامعه بی خبر زمانی هشیار میشود . که حادثه ایی . فتنه ایی بپا میشود . آنوقت میفهمند چه سالها بازی خورده اند . عده ایی بنام سردار سربار و زالو بوده اند . شکمبه هایشان از خون جامعه پر است . و تهدید میکنند . اگر جلوتر بیایید فلان میشود . بهمان میشود .
احمدی نژاد جانش در فرداست . اصلا با خود نیاورده است . که بترسد کسی یا کسانی جانش را بگیرند . او را اگر هم بکشند به فردا بازمیگردد . احمدی نژاد تصمیم دارد جامعه را از لبه تیز پرتگاه امروز عبور دهد . همان جایی که مدیران مخالف به قصد به اینجا رسانده اند . اینجا سر دو راهی است . مدیران دیگر میخواهند به راه فردایی نامعلوم بروند . که کپی از امروز با مسافتی دورتر از فرداست . که بازگشت به سمت فردا یقینا با تلفات و پر هزینه خواهد بود . احمدی نژاد با شعار برابری و عدالت راه فردا را نشان میذهد .
بدون تو، نه روزهای ما چنان که باید روشناند و نه شبهای ما چنان که باید، آرام...
بدون تو، نه صدای آیهها چنان که باید طنین انداز است و نه نور دیده ها چنان که باید، درخشان...
بدون تو، فریاد پابرهنهها، همان مظلومان همیشه تاریخ، در گلوها فرومانده
و صدای ناله ها در چاهها رسوب کرده
نه پشت پرچین باغ زراندوزان، بوی نرگس می پیچد؛
نه در دالان هزارتوی کاخ زورمندان، خبری از عدالت است...
حکایت مردانی که از عدالت حرف می زنند و سیلی میخورند، همچنان باقی است...
و قدم نامردانی که در معرکه فتنه، پشت به امام خود می کنند، در زمین کماکان پایدار است...
اما دلهای مستمند و چشمهای مسکین، همچنان به نور امید تو زندهاند
و به وعده حقیقی خدایی که ولیاش را خواهد فرستاد
و زمین را به صاحبانش باز خواهد ستاند...
اينجانب در آستانهى زادروز فرخندهى نجاتبخش بشريت، ولىّ اعظم خدا و امام صالحان حضرت حجةبنالحسن روحى فداه و عجّل اللَّه فرجه، اين عيد بزرگ را گرامى داشته و انتخاب جناب آقاى دكتر محمود احمدىنژاد را در دهمين انتخابات رياست جمهورى تبريك ميگويم و به پيروى از ملت بزرگوار ايران، رأى آنان را تنفيذ و اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب ميكنم.
حب و بغض چشم و گوش را کور و کر میکند .
عبور از مسیر دنیا تا بهشت پر دامها و خطرهاست .
هر اشتباه عمدی یا سهوی جبهه خوبان را سست . جبهه ابلیسیان را قوی میکند . پس همه در پیروزی و شکست جبهه خوبیها مسئولیم .
جبهه خوبان و جبهه بدان شباهت ها و تفاوتهایی با هم دارند .
زمانی ممکن است بدنبال حوبیها در جبهه بدان قرار بگیریم .
نمی گویم تو درست می گویی . یا درست نمی گویی . اما می گویم حب و بغض نا بجا نداشته باش .
من دوستدار احمدی نژاد هستم .
اگر قبول کنیم . که همیشه دو جبهه حق و باطل روبروی هم قرار میگیرند
و این دو جبهه را جبهه علی و جبهه معاویه فرض کنیم .
این دو جبهه خصوصیات و عملکردهای مشخص به خود دارند . شباهت ها و تفاوتهایی دارند .
باور این مطلب برایم سخت است . هاشمی و دنباله اش موسوی و خاتمی و مشارکت و... جبهه حق باشند .
باورش سخت است . جبهه دزدان و اشرافیگرانی که منطق وعملکردی مانند معاویه دارند . جبهه حق باشند .
باور این مطلب سخت است . هاشمی مدیر و معمار پیدا و پنهان اقتصاد بیست سال گذشته . که نتیجه اش همه بدبختیهای سیاسی . اقتصادی . اجتماعی و فرهنگی امروز جامعه ایران است . جبهه حق باشند .
و احمدی نژاد که وارث مشکلات و عملکردهای گذشتگان و در برابر باندها و شبکه های زر و زرور و تزویر قرار دارد . جبهه باطل باشد .
اگر اینطور باشد . باید صدر اسلام را طور دیگری قضاوت کرد . ابوبکر و عمر و عثمان صاحبان حق و معاویه از طرف آنان شاکی هستند .
و علی وارث همه انحرافات گذشته و مصلح انحرافات . متهم و محکوم و در جبهه باطل قرار دارد .
امروز جامعه ما هم همینگونه است . مسبب همه بحرانها و بلاهای بیست سال گذشته با گستاخی در جایگاه شاکی و مدعی نشسته است .
و وارث انحرافات و نابسامانیهای گذشته گان در جایگاه متهم .
و ملت در جایگاه هیات منصفه
و عجیب که بخشی از اعضای هیات منصفه چشمان سر و عقلشان را بسته اند . و با ادعاهای حق خواهی مدافع دزدان و خاطیان بیست سال گذشته هستند . و بر ضد دزدگیر و مصلح انحرافات گذشته رای میدهند . و اکثریت هیئت منصفه مات و مبهوت که این خوابزدگان را با چه منطق و معیار قابل قبول آنان بیدارشان کنند .
شما اگر در صدر اسلام و در دوران خلافت امام علی ( ع ) قرار داشتید . مابین انتخاب جبهه علی و معاویه کدام یک را انتخاب میکردید . با کدام منطق و معیار با جبهه مقابل برخورد میکردید ؟
البته شعار نه . ادعا نه . حق مطلق و باطل مطلق نه . بصورت نسبی . بر اساس معیارها و منطق علی وار . و بر اساس سابقه و عملکرد دو جبهه و هوادارانشان چه رایی میدادید ؟
با این نگاه از نظر من : هاشمی عامل و بوجود آورنده دزدان سیاسی و اقتصادی اصلا در جبهه حق قرار نمیگیرند . اتفاقا باید مانند معاویه با او برخورد شود . و موسوی و خاتمی و سرکردگان اصلی این جبهه چگونه دم از خوبیها میزنند . در حالیکه سوابق خود و صحنه گردانان این بازی خائنانه خصوصیات جبهه باطل را دارند .
با همان منطق : احمدی نژاد چه گناهی دارد . بجز اینکه میگوید عدالت باید بین همه افراد جامعه حاکم شود ؟ زیاده خواهی از قدرت و ثروت موقوف . آیا دزدی و سابقه منفی دارد ؟ آیا به مسئولیتها و وظایفش بیش از قانون عمل نکرده است ؟گناه احمدی نژاد در برابر زیاده خواهان قدرت و ثروت چیست ؟
بازی سیاست . از بازی فوتبال که کمتر نیست . ؟
بازی سیاست بازی یک دست و شفاف و بی فراز و فرود و یک لایه نیست .
بازی سیاست متناسب با بازیگران خوب و بدش . پاک و پلیدش هویت پیدا میکند . اما این به معنای آن نیست . که بازیگران خوب سیاسی ساده لوح هستند . و مشتشان برای دشمنان همیشه باز است . و راحت میتوان بازی های آنها را خواند .
هواداران بازیگران سیاسی خوب . باید حق انتخاب . حق انتخاب تاکیتک ها و فضای مناسبی برای مانورهای سیاسی و اجرایی را برای منتخبینشان قائل باشند . البته این به معنای رها سازی و نقد نکردن سیاست مداران نیست . تنها باید کمی موشکافانه و از جنبه های گوناگون تحلیل نمود . و در برابر اشتباهاتشات کمی صحه صدر داشته باشیم .
به نظرم . مدیریت و فعالیت سیاسی در ابعاد کلان مانند مراتب کارگردانی در سینماست .
کارگردان ها مراتب گوناگونی دارند .
گروهی بسیار سطحی و عوامانه فیلم میسازند .
گروهی فقط بر اساس دلبستگی های شخصی فعالیت میکنند .
گروهی فقط روی ارزشهای تکنیکی و فنی تمرکز میکنند .
گروهی بسیار پیچیده و در لایه های مختلف تحلیلی و پر رمز فیلم میسازند . اینگونه کارگردانان سینما نگاههای کیلومتری و میلیمتری بر کارها و فعالیتهایشان دارند .
سیاستمداران یک بعدی که خیلی زود میتوان عملکردهای آینده شان را پیش بینی کرد . اینگونه سیاستمداران به مقدار سطح و عمقی که در تفکر و مدیریتشان وجود دارد . از منابع و سرمایه ها بهره برداری میکنند . و یقیننا فراز و فرود و موفقیت کمی در کارهایشان وجود دارد . و تلاطم کمتری چه مثبت و منفی خواهند داشت . اینگونه مدیران سیاسی متناسب با ملت آرمانخواه ایران نیستند . آنچه در شخصیت و عملکرد خاتمی دیدیم .
اما سیاستمدارانی که یک بعدی نیستند . فراز و فرود و افت و خیز بسیاری خواهند داشت . و رفتار و بازیهای پیچیده ایی برای امروز و آینده دارند . اینگونه سیاستمداران دو گروه خوب و بد هستند . خوبانشان پر از خیر و برکت هستند مانند پیامبر اکرم ( ص) امامان شیعه( ع) . امام خمینی ( ره ). رهبر انقلاب . احمدی نژاد .
و بدهایشان پر از نکبت و بدبختی . هر چند در کوتاه مدت منفعت هایی برای جامعه داشته باشند . اما برآیند کارهایشان در بلند مدت خوبیهایشان را تباه میکند . مانند عمر در صدر اسلام . معاویه . عمروعاص . هاشمی
احمدی نژاد جزوه خوبانی است . که رهبر معظم انقلاب قدر ایشان را میدانند .
به نظرم میاد انتخاب مشایی توسط احمدی نژاد . و نظر رد رهبری انقلاب با هماهنگ و توافق ضمنی با یکدیگر انجام شده . تا در شرایط سیاسی روز جامعه استقلال رای احمدی نژاد بعنوان رییس جمهور حفظ شود . و همچنین فصل الخطاب بودن رای و دستور رهبر معظم انقلاب انجام شود .
و پیامی متناسب با شرایط روز سیاسی به مخالفان و موافقان داده شود .
و سرزندگی و شادابی و همچنین استقلال رای و تحلیل موافقان احمدی نژاد حفظ شود . و افراد معیار سنجش و ارزشگذاری نباشند . و رفتار و عملکرد افراد همیشه در معرض قضاوت و تحلیل باشد و کسی ( رییس دولت ) به حاشیه امن تایید حزبی و گروهی نرود .
و چه زیبا بود که بیشتر نقد و تحلیل از طرف موافق و رای دهنده گان احمدی نژاد انجام شد . بنظر من احمدی نژاد هم از این تحلیلها و انتقادها لذت برده است .
به یک معنای دیگر احمدی نژاد و مشایی و همچنین هواداران آزرده خاطر احمدی نژاد هزینه این تغییر فضای سیاسی و رشد سیاسی را پرداخت کردند .
تا گروههای هوچیگر سیاسی متعرضین بی منطق و قانون شکن انتخابات و همچنین سخنرانی هاشمی در نماز جمعه به از متن جامعه به حاشیه برود .
هاشمی زخم چرکین انقلاب است . نه امکانی برای درمان مانده . نه امکان قطع این عضو مریض مانده . چو قطع کنیم این عضو وبال گردن را . علیل میشود این پیکر . خاطرمان از بودن و نبودنش . همیشه مشوش خواهد بود . همه میدانند . که او پیر و فرتوت گشته . آنچه امروز است . برایش عادت گشته . باورم این است . امکان تغییرش نیست . امکان اصلاحش نیست . چاره ایی جز کژدار و مریض ساختن با او نیست . بتی کنار طاقچه بنشسته . فقط نگاه کند و تکریم بیند . دیگر هیچ نگوید . که هر چه بگوید . تکرار دروغها خواهد بود . تکرار حیله ها خواهد بود . تکرار مکررات خواهد بود . این ملت را طاقتی برای این شنیدنها نیست . حرفهای راز آلود . دو پهلو . حالی برای رمز گشایی این دروغها نیست .
همان کنار طاقچه بشین و بیین مهمانها را که می آیند و میروند . تزئینی باش بر امارات ایران . تو دیگر اسطوره نخواهی ماند . تو تنها خاطره خواهی بود برای ایران . مردی آمد و کارهایی براین منوال انجام داد و رفت . خدا رحمت کند هر که آمد و رفت .
ساخت کولرهای آبی شهری . برای کاهش آلودگیهای هوا . گرد و غبار و...
وزش غلیظ گرد و غبار در تیرماه 88 بطوریکه فضای چندین استان کشور را تیره و تار کرده بود . و هشدارهای پزشکی و تعطیلی بهمراه داشت . ما را به این مسئله مهم رهنمون میکند . که آلودگی های طبیعی و صنعتی هوا را جدی بگیریم . و آن را هشداری بدانیم که ممکن است آلودگیهای بسیار خطرناک تری اتفاق بیفتد . و برای کاهش آلودگیهای هوا و تنفسی شهروندان بدنبال راه چاره باشیم .
ظاهرا احداث بوستانها و جنگل کاری و احداث کمربندهای سبز برای کاهش آلودگی های هواست . اما بنظر میرسد این کار هم مثل بسیاری از کارها در جامعه ما یک بعدی و با نگاه و تفکر حداقلی انجام میشود .
آب مایع حیات و شستشو دهنده و کاربردهای فراوانی دارد .
تولید زندگی با جریان یافتن آب .
آرامش روح با صدای ریزش و بارش آب .
جلوه های نامحدود زیباسازی شهری . ترکیب در معماریها و.....
میتواند شستشو دهنده و صافی مناسب برای کاهش آلاینده های هوا باشد .
در شهر از کاربردهای متعدد و ترکیبی آب کمتر استفاده میشود . بنظر میرسد وقت آن رسیده است . همانطوریکه شعار شهر ما خانه ما را سر میدهیم . با طراحی و معماری مناسب کولرهای شهری را احداث کنیم . تا بتوانیم ضمن کاهش آلودگیهای فعلی هوا . در مواقع بحرانی آلودگی های طبیعی و صنعتی هوا از این کولرهای آبی شهری ا استفاده کنیم .
میتوان با مطالعه دقیق ورود و خروج جریانهای هوا به شهر دور تا دور و مراکزی از درون شهر مثل فرهنگسزاها . بوستها . پارکهای جنگی و تفرجگاهها با طراحی و معماریهای مناسب آبشارهای عمودی در طول و عرض و ارتفاع مناسب . ریزش باران مصنوعی . و..... شرایطی را بوجود آورویم . که حجم انبوهی از هوای شهر با عبور از صافی جریانهای ریزش آب و باران مصنوعی آلایندهای هوا شسته شود .
این کار میتواند اقدامی چند منظوره باشد .
میتوان از ساختمان های بلند مرتبه آبشارهای عمودی احداث نمود . که جلوه های زیبایی را به در شهر ایجاد میکند ( تلاش کنیم طبیعت گمشده را به طرق مختلف به شهر برگردانیم . احداث آبشار عمودی در برج میلاد . ساختمان مرکزی بانک صادرات و ساختمان شیشه ایی بانک تجارت و... )
احداث آبشارهای عمودی دور تا دور اتوبانهای دو طبقه . ( ضمن کاهش ضمختی جاده ها در تلفیق با فضای سبز جذابیت مضاعفی خواهد داشت )
در صورت مطالعه . طراحی و اجرای موفق شاید بتوان آب و هوای عمومی شهر و آلودگی هوا را کاهش داد . و متعاقب آن از مصرف آب و برق منازل مسکونی صرفه جویی نمود .
روزنامه وطن امروز در شماره روز پنجشنبه خود به انتشار داستانگونه یکی از جلسات با موضوع مبارزه با مفاسد
اقتصادی پرداخت.
به گزارش رجانیوز، در این مطلب که تیتر یک روزنامه نیز با تیتر "آقای کروبی بخواند!" به آن اختصاص یافته است، بخشی از گفتوگوی همسر یکی از 3 عضو این جلسه با شهرام جزایری درخصوص دریافت 300 میلیون و 200 میلیون تومان دریافتی از وی منتشر شده است:
جلسه تشكيل شده است. آقايان رؤسا همه در كنار هم روي مبلهاي استيل نسبتا قديمي نشستهاند. هر كدام از آقايان با خود يك نماينده هم آوردهاند. بر لب هر كدام از اينان نيز به تناوب، لبخندي مليح ميآيد و ميرود تا اینکه جلسه رسميت مييابد.
يكي از حضار كه بعد معلوم ميشود منشي يكي از آقايان است، به آرامي و متانت دولا شده، چيزي به رئیس خود گفته و دستهاي كاغذ و پوشه را روي ميزش ميگذارد. جناب رئیس كه سيدي باابهت به نظر ميرسد، با ذكر بسمالله و خواندن آيهاي از قرآن درباره قسط و داد، سخن خود را آغاز ميكند:
«از زمان دستور قاطع براي رسيدگي به مفاسد كلان اقتصادي تا كنون چندين جلسه توسط شما آقايان و بنده تشكيل شده است. چيزي كه تاكنون کمتر به آن پرداخته شده و معضل كلي برنامههاي اين ستاد براي مبارزه با مفاسد است، عدم باور مبارزه از جانب خود ماهاست. متأسفانه مشكل مفاسد اقتصادي امروز دامنگير خود ما هم شده است و با اين جلسات، ما تنها در حال درجا زدن هستيم لذا به نظر من، بهتر است در اين جلسه بيشتر درباره اصلاح خودمان و اطرافيانمان بحث كنيم كه چرا اين بلا دامن ماها را گرفته و چه كنيم كه از آن رهايي يابيم...».
رئیس جلسه همچنان در حال گفتن است كه ديگر عضو سهگانه جلسه كه شيخ جاافتادهاي هم هست و در خلال سخنان رئیس جلسه، چانه را جلو داده، چشمانش را تنگ كرده و به دقت به صحبتهاي وي گوش ميداد، بدون مقدمه و طوري كه انگار زبانش را در دهان گرد كرده و سخن ميگويد، با صداي خشدار به سخنان رئیس اعتراض كرده، ديگر عضو اصلي ستاد مذكور كه او هم سيدي ميانسال است را خطاب قرار داده و ميگويد: «منظور ايشون چيه؟ من فكر ميكنم ايشون با منظور خاصي اين حرفا رو ميزنن. جناب آقاي [...]! لطف كنين يه كم شفافتر حرف بزنين. ما اينجا جمع شديم مشكل كشور رو حل كنيم، نه اینکه به همديگه تيكه بيايم. شفافتر آقا، شفافتر» . رئیس جلسه كه معمولا صورتش آميخته به يك خنده عادتگونه است، كمي مليحتر ميخندد و رو به اين شيخ كرده و ميگويد: «حاج آقاي [...]! من منظور خاصي ندارم. فقط در راستاي دستور جلسه ميخواستم عرض كنم كه اگه قراره مردم رو به تقوا و پرهيزكاري سفارش كنيم، بهتره اينرو اول از خودمون شروع كنيم».
شيخ مزبور بدون آنکه از عصبانيتش كم شده باشد همچنان با زبان گرد شده در دهان و چانه پيش آمده از صورت و در حالي كه هر دو دست خود را با شتاب تكان ميدهد، ادامه سخنان رئیس را قطع كرده و ميگويد: «نه آقا! من كه هالو نيستم. ما اومديم خيلي مسالمتآميز و اصولي راهكار براي اداره كشور ارائه بديم، ولي شما ظاهراً تحت تأثير القائات دستگاه عريض و طويل خودتون قرار گرفتيد و اين نمايشهاي همهشبه تلويزيون رو هم ميخوايد به اينجا بكشونيد. اصلا من به همين نمايشهاي شما اعتراض دارم و بهتره كه تو همين فرصت اونا رو مطرح كنم. همين آقاي [...] (اشاره به سيد ميانسال جلسه) در جريان اعتراض بنده هم هستند و البته اگه ايشون هم اعتراضي دارند بهتره همينجا مطرح كنند. من از زمان امام مورد وثوق ايشون بودم، همه مردم و مسؤولان هم شاهد هستند. يه آدم انقلابي و مبارز. حالا شما بدون در نظر گرفتن جايگاه بنده و اقبالي كه نسبت به من وجود داره اين خيمهشببازيها رو تو تلويزيون راه انداختيد كه چي بشه؟! (باز هم خطاب به سيد ميانسال جلسه) ببينيد! اگه من اون روز اومدم خدمت شما و گفتم اين جريانات از جاهاي ديگه داره هدايت ميشه واسه همين چيزاس. حالا ما اومديم اينجا كه اين حرفا رو بشنويم!» رئیس پيش از آنکه شيخ حرف خود را ادامه دهد، خطاب به دو عضو ديگر ستاد ميگويد: «اولا كه بنده منظور خاصي نداشتم، در ثاني، شما هم بهتره آرامشخودتون رو حفظ كنيد كه موضوع اصلي جلسه رو پي بگيريم».
شيخ باز هم در صحبتهاي وي پريده و ميگويد: «چه جلسهاي آقاجان؟!»
سيد ميانسال نيز در حالي كه انگشت سبابه و اشاره دست راست خود را از دو طرف لبش به پايين خطوط خاكستري ريش خود ميكشد، در تأييد اعتراضات شيخ ميگويد: «بنده هم ممنون ميشم كه اين جلسه رو وارد مباحث جناحي و بازيهاي معمول سياسي نكنيم و به امور محوله برسيم. شما هم اگه موضوعي ذهنتون رو مشغول كرده، بهتره اون رو همينجا مطرح كنيد كه مسائل پيچيدهتر نشه كه ديگران از اون سوءاستفاده كنند». رئیس جلسه، با همان متانت قبلي و لبخندي كه حالا ديگر كمي تصنعي به نظر ميرسد، ميگويد: «والله ما نميخواستيم اشاره مستقيمي به برخي موضوعات بشه. بنده وظيفه داشتم ولو در لفافه بعضي مهمات رو به عرض آقايون برسونم اون هم بنا بر وظيفه ديني خودم. ولي حالا اگه شما اصرار به اين مسأله داريد كه موضوع بازتر بشه، بنده هم مانعي نميبينم. فرد غريبهاي هم در بين ما نيست. اون دوربين هم متعلق به خود قوه است كه برنامه ضبط شده رو با اعمال نظر ما براي بخشهاي خبري سيما ميفرسته». رئیس سري چرخانده و منشي خود را كه در طرف ديگر سالن نشسته فراميخواند. منشي مثل قبل كمي خم ميشود تا صداي آرام رئیسش را بهتر بشنود.
چند لحظهاي چند جمله ردوبدل ميشود و سپس منشي با احترام از سالن بيرون ميرود. فضاي جلسه خيلي سنگين شده و حضار همگي در سكوت به سر ميبرند. چند لحظه بعد، منشي همراه با يك دستگاه ضبطصوت متوسط و نوار كاستي كه در قابش قرار دارد وارد سالن ميشود. از رئیس اجازه گرفته آن را در نزديكي محل استقرار سه عضو اين ستاد قرار داده و دو شاخه برقش را هم به جعبه سيار تقسيم برق دوربين تصويربرداري ميزند. بعد كاست به دست در همانجا منتظر دستور رئیس ميماند. رئیس اينبار با لحني جديتر كه ديگر خندهاي هم با آن همراه نيست، رو به دو عضو ستاد كرده و ميگويد: «بنده خيلي مايلم مسائل بدون آنکه به مچگيريهاي سياسي آغشته بشه و رسانهها هم از اون مطلع بشوند، در بين خود ماها حل و فصل شه. ولي بعضي اوقات اين موضوعات بهقدري پيچيده ميشه كه ما رو مجبور ميكنه مستقيما به برخي حوادث اشاره كنيم. نمونهاش همين مكالمهايه كه حاج آقا [...] بايد بيشتر از ما تو جريانش باشند. ولي متأسفانه تو هفته گذشته ايشون تمام توانشون رو گذاشتند و از تريبون مقدس مجلس هم عليه قوه ما اقدام به سمپاشي كردند و حالا هم اين حرفا رو ميزنند». بعد رو ميكند به منشي خود و ادامه ميدهد: «آقاي چيز! اين نوار رو بيزحمت روشن كن... صداش هم كمي زياد بشه». شيخ همچنان كه چانه خود را جلو داده، با حالتي عصبي به ضبطصوت خيره مانده و با ريش خود، ور ميرود. سيد ميانسال هم در حالي كه يك ور روي مبل استيل محل جلوس خود تكيه داده، چانهاش را روي دست خود قرار داده و حالت انتظار به خود گرفته است. صداي ضبطصوت با كمي آمبيانس و خش-خش همراه است. مكالمهاي كه جملات اولش رد شده و حالا صداي زني نسبتا ميانسال از آن شنيده ميشود. «...ما همه مدارك رو از بين برديم. حالا ديگه هيچ مدركي وجود نداره. هم اون 300 ميليون تومن و هم اون 200 ميليون تومن. شما هم بهتره همه چي رو كتمان كني. يعني به نفع خودته كه اين كار رو بكني».
از آن طرف تلفن صداي جواني به گوش ميرسد كه سعي ميكند صدايش فقط براي مكالمهكننده قابل تشخيص باشد: «خب حاج خانوم! من كه اين چيزا رو تو دادگاه گفتم. يعني چي كه من همه چي رو كتمان كنم. من اعتراف كردم...».
باز زن ادامه ميدهد: «آقاي جزايري! اين ديگه مشكل ما نيست، حاجآقا هم حواسش جمع جَمعه. ما با بانك هم هماهنگيم. اونجا هم ديگه مدركي پيدا نميشه. شما هم ميتوني تو دادگاه بعدي بگي كه همه اون حرفها رو تحت فشار زدي. حاجآقا هم البته از موضع شما حمايت ميكنه. امروز هم تو مجلس حسابي اين مسأله رو زير سوال برد ولي حالا ادامه اين موضوع به خود شما بستگي داره».
مرد جوان ادامه مكالمه را دنبال ميگيرد: «خانوم [...]! آخه من...».
در حيني كه اين صداها از ضبط صوت شنيده ميشود، شيخ حالت تهاجمي به خود گرفته، از جاي خود جهيده و سعي ميكند با همان شتاب و عصبانيت به سمت رئیس جلسه حملهور شود كه با يك شوك ناگهاني كه همراه با صداي عجزآلودي است، به طرفي افتاده كه همزمان نيز منشي رئیس با تر و فرزي خاصي مانع زمين خوردن وي ميشود. عمامه شيخ به طرفي ميافتد. حضار همگي سعي ميكنند خود را به شيخ برسانند. با دستور رئیس چند نفر از پيشكاران حاضر در سالن زير بغل و پاهاي شيخ را ميگيرند تا به بيرون سالن ببرند. رئیس از همانجا فريادگونه به آنها ميگويد: «بهداري، ببرينشون بهداري قوه. سريع آقا، سريع».
در حاليكه همه سر پا ايستادهاند، سيد ميانسال در حالي كه رنگ سفيد صورتش به سرخي و زردي گراييده و با لحني خشمگين ميگويد: «اين چه كاريه آقاي [...]؟! اين چه وضعيه؟! شما به چه حقي صداي مكالمه خانوم ايشون رو شنود كرديد؟ اين كار شما عين مفسدهاس. اون وقت يه همچين جلسه مسخرهاي هم به پا ميكنيد كه جلوي چي رو بگيريد؟»رئیس جلسه كه حالا كمي هم مضطرب به نظر ميرسد و سعي ميكند همچنان با وقار باقي بماند، پاسخ ميدهد: «اجازه بفرماييد آقاي [...]! اجازه بفرماييد. كمي به اعصاب خودتون مسلط بشيد. هيچكار ما هم مفسده نيست. قاضي پرونده قانوناً مجازه كه تمام مكالمات متهمش رو شنود و ثبت و ضبط كنه. اين مورد هم بنا بر اون اختياري كه قانون بهش داده انجام شده و ...». در حاليكه اين دو در حال جر و بحث هستند و ديگران نيز يا به اينها نزديك شدهاند يا با مجاوران خود مشغول تبادلنظرند، يكي از حضار شتابان به سمت دوربين ميدود و خطاب به تصويربردار ميگويد: «خاموشه؟ دوربين خاموشه؟» و پيش از آنکه صداي تصويربردار شنيده شود، صفحه سياه ميشود...!
سرمایه گذاری پیوند اعضا
خبر و مشکل : به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري فارس علياكبر ولايتي در همايش نفس بزرگداشت پيوند عضو و ارائه راهكارهاي نو اظهار داشت: متأسفانه سالانه 25 درصد بيماراني كه در صف انتظار پيوند عضو هستند به دليل پيدا نشدن عضو جان خود را از دست ميدهند.
مسئله : طبق علوم پزشکی بسیاری از افراد که سلامت جسمی مناسبی دارند میتوانند حتی با اهدا یک کلیه . با یک کلیه به زندگی سالم خود ادامه دهند . و بسیاری از هموطنان هم راغب به اهدا عضو هستند . اما نگرانی از اینکه شاید در طول زمان زندگی آن یک کلیه به دلایل گوناگون از کار بیفتد و دچار مشکل شوند . با این پیش بینی از اهدا کلیه صرفنظر میکنند .
پیشنهاد راه حل : در صورتیکه دولت و وزارت بهداشت بتواند این تضمین را به اهداکنندگان کلیه بدهد . که در صورت بیماری و نقص آن یک کلیه . دولت در اسرع وقت کلیه هزینه درمان و پیوند کلیه جدید را انجام میدهد . بنظر میرسد اهدا کنندگان کلیه با توجه به تضمین و رفع نگرانی از سلامتشان در آینده از اهدا کلیه و یا هر عضوی که در زمان زنده بودن قابل پیوند باشد استقبال خواهند کرد .
میتوان نام آن را سرمایه گذاری در اهدا عضو انتخاب کرد . و در صورت عدم نیاز و استفاده خود شخص اهدا کننده این مزیت شامل حال وابستگان درجه یک یا دو آنها بشود .
سایر خدمات، از سوی تیم مدیریتی گوگل در اختیار پژوهندگان و دانشوران و سایر علاقمندان در پهنه گیتی قرار گرفت. متاسفانه عدم حضور «زبان فارسی» در مجموعه زبانهای مورد پشتیبانی این «خدمت»،نقص و کمبود بزرگی محسوب می شد که در تمام این سالها، موجبات رنجش خاطر فارسی زبانان عزیز را فراهم می نمود. اما خوشبختانه نسخه بتای مترجم فارسی از اواسط ژوئن سال جاری میلادی، به سرویس مترجم گوگل اضافه شد. این سیستم قادر به ترجمه متون فارسی به انگلیسی و انگلیسی به فارسی و همچنین ترجمه زبان فارسی به دهها زبان دیگر و بالعکس، (البته فعلا" با کاستی ها و نقائص بسیار) در کمتر از چند ثانیه می باشد.
وبلاگ نویسان با اضافه نمودن «مترجم» به وبلاگ خود می توانند این امکان را در اختیار خوانندگان خود در سراسر جهان قرار دهند تا آنان به سادگی «وبلاگ» مورد نظر را به زبان خود ترجمه کرده و از مطالب آن استفاده نمایند. برای این کار کافی است به این صفحه مراجعه و با انتخاب زبان فارسی، کد ساخته شده را دریافت و در وبلاگتان قرار دهید.
مترجم فارسی گوگل در ستون سمت چپ این وبلاگ قرار گرفته است. علاقمندان می توانند برای بررسی و تست، از آن بهره ببرند.
روشنفکر کیست ؟
روشنفکر حق طلب عدالت خواه است .
طرفداران موسوی روشنفکر نیستند .
چون :
دزدان را دیدند . از دزد گیر شکایت کردند .
محرومین را دیدند. از مرفهان حمایت کرد
کاردان و پرکار و زحمت کش را دیدند . از بیعاری و ولنگاری حمایت کردند
خورشید را در پشت ابرهای تیره دیدند . تیرگی این فضای ساختگی را باور کردند . باور نکردند خورشید پشت ابر نمیماند
این چه روشنفکر ی است . اینقدر جوگیر رنگ ها بودن .
چه روشنفکری است . تسلیم زر و زور و تزویر بودن .
روشنفکر آن صاحب . دل پاکی است . که راستی و ناراستی را در فضاهای غبارآلود پیدا کند
روشنفکر آن عدالت خواه پاک بازی است . که از منفعت های شخصی گذر کرده . آرمان دارد . دنیا را بدون فساد و تبعیض میخواهد .
روشنفکر ناب محمود احمدی زاد است . که در هجوم نیزه های ناپاکان عالم . در هجوم دروغ و تهمت ها . به فضل خدا امیدوار است . به آرمانهای 20 سال تعطیل مانده ملت ایمان دارد . دست از جان شسته . با ایمان . تنها . در این راه پر سنگلاخ قدم برمیدارد .
فحش و نفرین دشمن را . به تایید الهی هیچ در هیچ میداند .
از تهمت و هوچی گری قدرتها . رنگ ها . تزویرها . ندارد ترسی .
روشنفکر محمد بود . علی بود . حسین بود . که در قرون وسطی غربیها . بر بی عدالتیها . ظلم ها . شورید .
روشنفکر ژست نیست . صورت آنکارد کرده . کت و شلوار شیک . مغز وابسته با حزب باد نیست .
روشنفکر آن روشن ضمیری است . که روشناییها را پس از تاریکی ها میبیند .
یقین دارم . تحفه روشنفکری نزد باند هاشمی دقلباز سی ساله . خاتمی خودباخته . موسوی خودخواه قانون شکن . پیدا نشود هرگز .
چطور میتوان باور کرد . معاویه و عمروعاص کاخ سبز نشین قدرت طلب نوچه پرور . از علی ژنده پوش محروم نواز . به روزتر و روشنفکر تر ند.
چطور میتوان باور کرد . دهها گروه کوچک متضاد . که فقط برای نشستن سر سفره منافع ملت با هم تبانی کرده اند . و منافع و شکست رقیب تنها عامل پیوند دهنده آنهاست . روشنفکرند .
در حالی که عامل وابستگی حامیان احمدی نژاد . دلباختگی به خوبیها و پاکیها . تحقق آرمانهای تعطیل مانده . برچیدن ظلم و تبعیض و فساد . بی هیچ چشم داشتی از منافع مادی است . روشنفکر نیستند .
برکات رای ملت در انتخاب دهم ریاست جمهوری
نتایج انتخابات ریاست جمهوری دهم برکات بسیاری بهمراه خواهد داشت .
اولین نتیجه آن . کنار زدن سایه شوم نفاق و ترویر تفکر هاشمیسم توسط ملت بود . که مانع تابیدن نور پاکی و صداقت بر فضای سیاسی و مدیریتی کشور میشد . سایه ایی سیاه و پلید که باعث افسردگی روحی و آرمانخواهی در ملت ایران شده بود . فضایی که برای رشد و نمو گندآبهای سیاسی و اقتصادی بوجود آورده بودند . تا کرمها را به آقایی جامعه برسانند . و هر کسی را به طریقی تطمیع و تهدید و جذب مدیران آلوده جبهه شیطانی خود می کردند . و باعث تضعیف و به حاشیه رفتن مدافعان جبهه حق میشدند .
برای تسلط یافتن بر ارکان جامعه و سلطه بر جامعه با گسترش غده های سرطانی آلودیها ی مالی کار خود را پیش میبرند . که رعد و برق و تندباد رای ملت این سیاهی پلید را از فضای جامعه ایران کنار زد . تا همه ملت در ساختن جامعه نمونه اسلامی سهمی عادلانه از منابع و مسئولیتهای ملی و اجتماعی داشته باشند .
اکنون که به گذشته نگاه میکنم . همه حوادث و توطئه های پیدا و پنهان بهتر معنا پیدا میکند . و سایه شوم و سنگینی این تفکر بهتر درک میشود . تفکر پستی که برای سلطه استکباری خود همه حقوق و منافع ملت را تباه میکرد . شیطان های کوچک را پرورش میداد . و زیر پر و بال خود میگرفت تا در زمان مقضی از هر مهره ایی برای بازی شوم خود بهره برداری کند .
اما مکر آنان به اراده الهی . با قهرمانی احمدی نزاد و حق طلبی و قدرشناسی ملت به خودشان بازگشت .
باید خدا را بخاطر نعمت دوباره پاکی فضای سیاسی و مدیریت هزاران بار شکر گذاری کرد .
اگر پس از اتمام جنگ تحمیلی هاشمی رییس جمهور نمیشد . امروز فقر و فساد و تبعیض نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . ایران ۱۵ سال پیش به توسعه میرسید . فقر نبود . چون دزدی نبود . محرومیت نبود . آقازاده آلوده . آقای گندیده نبود . باندهای زر و زور و تزویر هم نبود . مافیا هم اینطور گردنکش نبود . فرار از قانون . فراتر از قانون بودن هم نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . استوانه قلابی جاندار نبود . رهبر در سایه . اوهام همطراز با رهبر بودن نبود . شیطان اینقدر موجه نبود
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . ایران تهران نبود . شیطان رانده شده از قدرت . کرباسچی نبود . تهران اینطور ویران نبود . هاشمی اینطور. پر باد از هواهای نفسانی نبود . تحریف آرمانها نبود . اسلام ناب . اسلام آمریکایی نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . قتل های زنجیره ای نبود . محسن هاشمی در مترو نبود . فائزه عشق بای سیکلرانی نبود . مهدی هاشمی سر دسته . مافیا در نفت نبود . این همه هارت و پوت ه خاندان هاشمی نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . نفاق و توطئه . سنگ اندازی در مسیر خدمت نبود . اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . صندلی مخصوص سخنرانی رییس مجمع تشخیص نبود . امیرکبیر پوشالی نبود . این همه کاسه لیسان درگاه همایونی نبود . اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . مالک اشتر . طلحه نبود . پیراهن عثمان نبود . فرزندان ابوسفیان . خیانت در حق اسلام نبود . خوارج نبود . شتر سرخ موی جمل نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . بت سازی رایج نبود . اسکروت کیلومتری نبود . خوشگذرانی مسئولین در خارج نبود . این همه میکروب با امنیت در قدرت نبود . نا پاکی نبود . بیماری نبود . بی عاری و ولنگاری نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . مانع آبادانی ایران بی من نبود . سایه شوم نفاق بر سر قدرت نبود . من مساوی با ایران نبود . این همه خودفروشی . به اربابم شیطان نبود . عمروعاص زنده نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . بعد از این همه نامردی . امروز اینجور طلبکار نبود .
اگر هاشمی بعد از جنگ . در قدرت نبود . امروز حسنی نامبارک ایران نبود .
ادامه دارد . ........................
میشود این متن را ار نواقص و عملکرد پر اشکال و منافقانه تفکر هاشمیسم و نوکران سرسپرده اش کارگزارنیها تکمیل نمود . هر کسی نکته ایی از ظلم و پلیدی پنهان این تفکر سراغ دارد . به این متن اضافه کند

آقای احمدی نژاد در مناظره با آقای میر حسین موسوی حماسه آفرید . و یک برگ بر رسوایی دزدان سیاسی و اقتصادی ثبت کرد .
ثابت کرد . سردمداران اصلاح طلبی افرادی شاه سلطان حسین خان هستند .
ثابت کرد . حمایت هاشمی از خاتمی و موسوی بخاطر ساده لوحی و اجرای دیکته های اوست .
ثابت کرد . موسوی بخاطر دست پاچگی و حول والایی که در مناظره داشت . شهامت و دلیری مناسب جایگاه ریاست جمهوری را ندارد . و اگر در شرایطی مانند دانشگاه کلمبیا و ژنو قرار بگیرند . از سر ترس و دلهره به تپ ه ته گفتن می افتند . و ضمن اینکه شهامت جوابگویی ندارند . همه اتهامات دشمنان را تایید میکنند .
ثابت کرد . آقای موسوی مدافع دزدی های آقا ها و آقازاده گان است . و می آید راههای دزدی و چپاول را دوباره برایشان باز کند .
ثابت کرد . آزادگی در ذات احمدی نژاد است . و ترسی از گرگ و روباه های سیاسی ندارد . همانطور که امام به دنیا استکبار اخطار کرد . که اگر در برابر دین و آرمانهای ملت ایران بایستید . در برابر همه دنیای شما خواهیم ایستاد .
ثابت کرد . ...........
... امشب هاشمی و پسران . و دیگر شیوخ سیاسی و اقتصادی راحت نخواهند خوابید . چرا که در برابر هجوم افکار و لعن و نفرین یک ملت هستند .
عدالت احمدی نژاد . رنگ و بوی عدالت علی ( ع ) را دارد . گویی ولید را محکوم میکند . گویی معاویه و عمروعاص را نکوهش میکند . گویی طلحه و زبیر را طرد میکند . گویی ...
زبان احمدی نژاد . زبان سلمان و ابوذر است برای علی . بر ضد مروان و ولید و معاویه و عمروعاص
این مناظره تطهیر نظام از نجاسات سیاسی و اقتصادی نفوذ کرده در نظام بود .
احمدی نژاد درب حیاط خلوت فساد سیاسی و اقتصادی شیوخ سیاسی برداشت .
دانلود فیلم مناظره محمود احمدینژاد و میر حسین موسوی
خبرگزاري فارس: واحد اطلاعات اكونوميست طي گزارشي اعلام كرد ايران با صعود دو پله اي در سال هاي 2004 تا 2008 رتبه 75 جهان از نظر ثبت اختراعات و اكتشافات علمي را به دست آورد.
اين گزارش نمره ايران در شاخص عملكرد اختراعات را 3.65 اعلام كرده است. شاخص عملكرد اختراعات ارقامي از 0 تا 10 را در بر مي گيرد كه هر چه اين رقم بيشتر باشد دلالت بر فعاليت بيشتر در زمينه انجام اختراعات و ابداعات دارد.
در ميان كشورهاي جهان ژاپن با كسب نمره 10 رتبه نخست جهان را به خود اختصاص داده است. پس از اين كشور،سوئيس با نمره 9.71؛ فنلاند با نمره 9.5؛ امريكا با نمره 9.5؛ سوئد با نمره 9.44 ؛آلمان با نمره 9.4؛ تايوان با نمره 9.37؛ و هلند با نمره 9.16 به ترتيب رتبه هاي دوم تا هشتم را از اين نظر به خود اختصاص داده اند.
فرانسه رتبه 13،كانادا رتبه 14، انگليس رتبه 18، ايتاليا رتبه 22، مالزي رتبه 31،روسيه رتبه 39، تركيه رتبه 52، اندونزي رتبه 74،الجزاير رتبه 76 و ويتنام رتبه 78 را از اين نظر به خود اختصاص داده اند
در مدیریتها افراد موفق و کارآمد زیادی هستند .
اما در مقام مقایسه یک تفاوتهای ذاتی وجود دارد . که این مدیران موفق را از هم متمایز میکند . و مدیری را در قله و دیگران را در دامنه ها و دیگران را در سطوح پایین تر قرار میدهد .
برای مشخص شدن تفاوت این مدیران موفق از یکدیگر از یک مثال استفاده میکنم .
بطور مثال قالیباف و احمدی نژاد هر دو مدیران موفقی هستند .
اما یک تفاوت ذاتی در نوع نقش آفرینی و هدفداری و روش های عملکردی آنان وجود دارد . که سطح و امتیاز و جایگاه مدیریتی آنها را با هم متفاوت میکند . و مردم در مقام انتخاب با اذعان به خدمات و امتیازات دیگر مدیران موفق . نقش اصلی و کلیدی هدایت جامعه را به کسانی میدهند . یا بهتر است که بدهند . که بغیر از رشد عرضی بدنبال رشد طولی و به کمال و تعالی رسیدن جامعه هستند .
در حالت تشبیه عرض میکنم . آقای قالیباف شهردار خوب تهران را به شخصیت و مدیریت سازمان یافته و سیستم دار کورش کبیر تشبیه میکنم . که در تمدن ایران و سر و سامان یافتن جامعه آن روز ایران و جهان نقش مهمی داشت . و بر اساس روایات در قرآن به خوش نامی از ایشان نام برده شده است .
اما مدیریت احمدی نژاد را به مدیریت پیامبرگونه تشبیه میکنم . که جدای از مدیریت موفق . فکر و آرمان تازه و فراموش شده ایی را تبلیغ و دنبال میکند . دنبال ارتقاع زندگی مادی و مهمتر معنوی جامعه است . افکارش محدود در جامعه ایران و رشد و توسعه مادی محدود نیست . او همه جهان و همه ملتها و همه خوبیها را در نظر دارد . و همه را در ارتباط و هماهنگ یکدیگر میخواهد . از بزرگی دشمنان و مشکلات هراسی ندارد . معتقد است . حق را باید گفت و از آن دفاع کرد . هیچ علاقه ایی به ورود و وابسته به قدرت های مادی را ندارد . و از هم نشینی با فقیران و مظلومین ابایی ندارد . بلکه بسیار خوشنود میشود .
رسیدن به حقانیتها ملکه فکر و ذهن و جانشان است . و باقی مسائل در حاشیه آنها قرار دارد .
این مدیران از میان عادتها و اجبارهای تحمیل شده . حقیقت های نابی را بیرون میکشند . و با استدلال های متقن به جامعه معرفی میکند . این گونه مدیران میتوانند ضمن اینکه یک کورش برای جهان معاصر باشند . سطح و کیفیت تمدن بشری را تعالی میدهند .
امتیازاتی دارند . که کیفیت و کمیت آن را کمتر میتوان در کسی سراغ گرفت . به قول خودش خستگی را خسته میکنند .

عملکرد دولتهای سازندگی و اصلاحات و چیدن میوه های تلخ توسعه کارگزارانی حقایق تلخ ( بخش کوچکی از زیانهای مادی و معنوی . که دور باطل فرصت و سرمایه سوزی را بوجود آورده است )


و
طرح استراتژی بیمه و نیروافزایی ملی

|
|